قصه رنج بود، تو درکش نمیکنی، قصه، قصه دنیا بود....
به نام خدا و سلام
اینجا کافه ترانه است .
لحظه، لحظه رو دک کرد و دک کرد تا رسید به اونجا که باید میرسید
ماه داره ماه میشه، دل من شیدا میشه، کجایی تا ببینی، ولوله پیدا میشه....
دخول به ماه فرخنده و مرجب و پر عجب رجب رو به همگی تبریک میگیم و که جملگی را خوش وقت است
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت
رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارا گم شد
خداحافظ همین حالا